تبليغاتX
ذهن زیبا
ذهن زیبا
وبلاگی برای نوشتن بهترین افکارم
نوروز

چه زیباست دوباره زنده شدن خاطره پیوند با طبیعت

دمیدن روح در طبیعت

رستاخیز گلها.

بار دیگر در رهگذر تاریخ ایستاده ایم و با غرور تکیه بر اصالت خود زده ایم.

                         .جشن آریایی خجسته باد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

سرخس عقابی!

رنگها.شکلها.طرحها.همگی بی مانند و  زیباست!

براستی که او همان نقاش طبیعت.نقاش جان و نقاش روح است!sarakhs pteridium

2 نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

در دنيايي / كه ميكروسكوپ ها / كوچكترين ياخته ها را / به چشم مي آورند / و تلسكوپ ها / دورترين سيارات را / رصد مي كنند / هنوز هيچ آيينه اي نيست كه / خودم را به من نشان دهد .
2 نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

تولد
در ميان انديشه هايم گمگشته ام / دست هاي من / حجاب هستي تو رااز هم ميگشايد / همراه با برهنگي مي پوشاندت / اندام به اندام عريانت مي كند / واز پيكرت / پيكري ديگر مي آفريند / تجديد حيات ودريافتن كلمه از دست رفته آغاز / تولد شعري عريان
2 نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

                                   

 

 

                                          . تا سال ۱۳۸۵ خداحافظ .

2 نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

 

 

 bench,forest,winter

 

آنجاکه باور های دیگران مانند دیواری محکم در مقابل چراهای من قرار گرفتند حصار برایم کافی نبود

از بزرگ راه اعتقادات اطرافیانم فاصله گرفتم ... نگاه های غضب آلود... دوباره برگشتم... بر پاهای لرزان ایستادم ...همه چیز را خودم ساختم...

2 نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهریور1384ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

جدال ميان روشنايي و تاريكي گمراهي و حقيقت زمان اندكي ست و پرده اي نازك ميان اين دو ناگهان آواز مرغ سحر پرده ي سياه شب را مي درد آري تاريك ترين زمان درست پيش از سپيده دم است………..
2 نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1384ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

در ميان تاريكي ها گام بر مي داريم . همه در زير دست و پاي يكديگر مي لولند . عده اي عصا به دست ادعا مي كنند كه به فراسوي فكر بشر مي انديشند . آنجا كه بشر از درك آن ناتوان است . آنها عصايشان را نشانه اي از روشنايي مي پندارند ؛ و آن را بدون تامل تكان مي دهند . عده اي ديگر نيز عصا را لمس كرده و با خود مي انديشند به تمام اسرار هستي آگاه شده اند . اما اين طعم لمس كردن همچون لعابي بر روحشان مي ماند و نشانه اي از رنگ تعلق …چون اين روشنايي در عمق روحشان حك نشده پس از چندي از بين مي رود …وانسان مي ماند و گمراهي اش … بايد خود دست به كار شويم …عصايي بيابيم …زيرا ما آمده ايم كه زندگي را بجوييم…
2 نوشته شده در  شنبه 4 تیر1384ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

همه چیز از قدم گذاشتن روی جاده های خاکی شروع شد .

جاده هایی که  قدم قدم این روح پر عطش را به بعد دیگر وجودش نزدیکتر می کند.

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 اردیبهشت1384ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط ذهن زیبا  | 

انسان وجودي با ارزش است . مي تواند با ذهن خلاق خود با جهان پيرامون خود ارتباط برقرار كند پي به ارزش وجود خود ببرد و خود را فراتر از مخلوق بنامد . و تمام اين امكانات از راه دريچه ي ارتبا طش با جهان يعني ذهنش برقرار مي شود .

اما وقتي اين دريچه بسته باشد ؛ راه آفرينش بسته مي شود . و اينچنين است كه ميان او و دنياي درون وبيرونش حصاري از جنس زمان بسته مي شود . مردن اندیشه...مردن روح........

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 اردیبهشت1384ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط ذهن زیبا  |